چکاوکِ سخنگو






چکاوک


صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
چکاوک


آرشیو وبلاگ
۱۳۸٦/۱٠/٢٩
۱۳۸٦/۱/۱۱
۱۳۸٥/۱۱/٢۸
۱۳۸٥/۱٠/٢۳
۱۳۸٥/۱٠/٩
۱۳۸٥/٩/٢٥
۱۳۸٥/٧/٢٩
۱۳۸٥/٧/۸
۱۳۸٥/٧/۱
۱۳۸٥/٦/۱۱
۱۳۸٥/٥/۱٤
۱۳۸٥/٤/٢٤
۱۳۸٥/٤/۱٧
۱۳۸٥/۳/٢٧
۱۳۸٥/۳/۱۳
۱۳۸٥/٢/۳٠
۱۳۸٥/۱/۱٢
۱۳۸٤/۱٢/۱۳
۱۳۸٤/۱٢/٦
۱۳۸٤/۱۱/٢٩
۱۳۸٤/۱٠/٢٤
۱۳۸٤/۱٠/۳
۱۳۸٤/۸/٢۱
۱۳۸٤/۸/۱٤
۱۳۸٤/٧/٢۳
۱۳۸٤/٧/٩
۱۳۸٤/٦/٢٦
۱۳۸٤/٦/۱٩
۱۳۸٤/٦/٥
۱۳۸٤/٥/٢٢
۱۳۸٤/٥/۱٥
۱۳۸٤/٥/۸
۱۳۸٤/٤/٢٥
۱۳۸٤/٤/۱۸


لینک دوستان
عطر سیب
آوای بی صدا (خاله ليلا)
ياس کبودم (مرز عشق)
مسيحا
بازمانده تنها (سيد محمد انجوی نژاد)
دختر غربتی
ماه نا تمام
گلدختر
محبوب من.... (شميم ياس)
ميثاق با شهدا
شيطونک
نگاه
esoteric
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراح قالب : سعیده
مدرسه وب

آمار و خروجی
  RSS 2.0  


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

جهت تبرک .....

هوالحق

سلام

........

باز باران با ترانه
مي خورد بر بام خانه
يادم آيد كربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش يك روز غمگين
گرم و خونين
لرزش طفلان نالان
زير تيغ و نيزه ها را

باز باران با صداي گريه هاي كودكانه
از فراز گونه هاي زرد و عطشان
با گهرهاي فراوان
مي چكد از چشم طفلان پريشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پيچ و خمي در حسرت لب‌هاي ساقي
چشم در چشمان هم آرام و سنگين
مي چكد آهسته از چشمان سقا
بر لب اين رود پيچان
باز باران

باز باران با ترانه
آيد از چشمان مردي خسته جان
هيهات بر لب
از عطش در تاب و در تب
نرم نرمك مي چكد اين قطره ها روي لب
شش ماهه طفلي
رو به پايان
مرد محزون
دست پر خون مي فشاند
از گلوي نازك شش ماهه
بر لب هاي خشك آسمان با چشم گريان
باز باران

باز هم اينجا عطش
آتش شراره جسمها
افتاده بي سر پاره پاره
مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره
شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان
وندرين تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سيلي
چهره ها از بارش شلاق‌ها گرديده نیلی
دراين صحراي سوزان
مي دود طفلي سه ساله
پر زناله
پاي خسته
دلشكسته
روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان
مي چكد از نوك سرخ نيزه ها
بر خاك سوزان
باز باران باز باران

قطره قطره مي چكد از چوب محمل
خاك‌هاي چادر زينب به آرامي شود گل
مي رود اين كاروان منزل به منزل
مي شود از هر طرف اين كاروان هم سنگ باران
آري آري
باز سنگ و باز باران
آري آري
تا نگيرد شعله ها در دل زبانه
تا نگيرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي
بر فراز خيمه برگونه ها
بر مشك ساقي
كاش مي باريد باران

شاعر : علی اصغر کوهکن

التماس دعا.

یا علی.


نوشته ی چکاوک در ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ در چهارشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٦

کمی تا قسمتی بهروز

هوالحق

سلام.

با کمی تا قسمتی تاخير.

شعر از عليرضا قزوه:

بهار در آسانسور



برق رفته بود و
بهار گير کرده بود و
باران ميباريد در آسانسور!


خب وقتي که برق نباشد
ماه مي چسبد به سقف آسمان
نصف النهارها و مدارها مي چسبند به سقف زمين!


اين به سقف زمين و آسمان چسبيدن را جدي نگير
اما اين برق ها و باران ها جدي ست!
و اين که گاه بهار هم گير ميکند در آسانسور!

 

اوکی؟!

التماس دعا.يا علی.

 


نوشته ی چکاوک در ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ در دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦

صحبت از خود...

هوالحق

سلااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممممممم.

کلی حرف دارم.ولی فرصتش نیست.

کلی میخواستم از گریه بگم.از گریه حسینی.نرسیدم.

یاسی دعوتم کرده به بازی شب یلدا.نمیرسم بشینم اعترافاتم رو جمع آوری کنم.اینو گفتم که بدونه یادمه.

دلیل همه اینا اینه که مشغول به کار شدم تو اینجا.

یکم طول میکشه تا خودم رو جمع و جور کنم و کارام رو برنامه ریزی تا از جایی نمونم.

خلاصه اینکه اگر نیستم دلیلش نیستی نیست دلیلش هستی و زیستن در دنیاس.

التماس دعا از همه عزیزان.

یا علی.

 


نوشته ی چکاوک در ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ در دوشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٥

محرم آمد .....

هوالحق

السلام علی الحسين

.....

وعلی علی ابن الحسين

.....

وعلی اولاد الحسين

.....

و علی اصحاب الحسين

.....

التماس دعا

يا حسين ابن علی(ع)


نوشته ی چکاوک در ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ در جمعه ٢٩ دی ،۱۳۸٥

انا لله و انا اليه راجعون....

هوالحق

سلام

بچه ها پی ام دادن صاحب وبلاگ يک امل مدرنيسم نشده فوت کرده.

خيلی ناراحت شدم.هر چند ايشون رو نميشناختم.ولی احتمال ميدادم سنشون کم باشه.

وارد وبلاگشون که شدم اين اومد:

انا لله و انا اليه راجعون
متاسفانه با خبر شديم دوست خوبمان و صاحب اين وبلاگ جناب آقاي حسن نظري چهارشنبه 13/10/85 دار فاني را وداع گفتند.
ضمن تسليت به خانواده ، بستگان و دوستانِ اين عزيز، آرزوي آرامش براي آن مرحوم داريم
اين متن به احترام آقاي نظري و براي مطلع شدن بازديدكنندگان اين وبلاگ از سوي تيم مديريت سايت پارسي بلاگ در صفحه قرار گرفت.

دلم هوررری ريخت.

يکم که رفتم پايينتر ديدم نوشته وضعيت من در ياهو.باز حالم بدتر شد: ديگه اين وضعيت برای هميشه خاموش شد.

پايينش ديدم نوشته ايميل خودتون رو وارد کنيد دفعه بعد خبرتون ميکنم.

غصم گرفت.دفعه بعدی ديگه نداريم.

داره ميخونه تو پالتاک روم حرم امام رضا (ع): من ورشکسته گنهم... ميشود شبی يوسف من شوی و ....يا امام رضا خوانم ميان صحن تو تا روضه يه حسين ....و دعای کميل... دعای کميل... دعای کميل .......

خدايا کمکمون کن که وقتی رومون رو به طرفت کردن.به فرشته ها نگی روشو برگردونين اين بنده بد منه... نميخوام ببينمش.

برای ايشون فاتحه بفرستين.شايد بعد از ما هم باشه کسی که فاتحه بفرسته برامون.... و خدا کنه با ناراحتی فاتحه بفرستن برامون.....

التماس دعا.يا علی.

 


نوشته ی چکاوک در ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ در پنجشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٥